موسیقی مقامی کاشمر و خطر فراموشی

اخبار ترشیز
Typography

 حمید ضیایی

یکی از جاذبه های مهم فرهنگی سرزمین ما تنوع زیست محیطی و فرهنگی آن است. این مهم را می توان در جنبه های مختلف بررسید. نوع فرهنگ، غذاها، گویش ها و لهجه ها، ادبیات شفاهی و موسیقی هر منطقه. خراسان را نیز می توان با این دسته بندی بررسی کرد.

وسعت فرهنگی خراسان مثال زدنی است و می توان برای هر یک جدا جدا یادداشتی نگاشت و پیش روی مخاطب قرار داد. اما در اینجا تنها به موضوع موسیقی مقامی کاشمر می پردازیم.

موسیقی مقامی روایت های گوناگونی دارد. به عنوان مثال داستان «مندسین نامراد» را می توان در منطقه بررسی کرد و ریشۀ آن را دریافت. این مهم تنها با پژوهش میدانی محقق می شود. امری که متأسفانه در کاشمر مغفول مانده. باید بگویم در حوزۀ فرهنگ عامیانه و مخصوصاً موسیقی مقامی پژوهش های درخوری صورت نپذیرفته است. البته در حوزۀ فرهنگ عامیانه پژوهش هایی صورت گرفته که می تواند بیش از این باشد و هست! اما در حوزۀ موسیقی مقامی ما با ضعفی شگرف مواجه هستیم و باید بگویم اگر فکری به حال آن نشود، کم کم به دست فراموشی سپرده خواهد شد.

سال های گذشته(منظور حدود 20_15 سال پیش است) در حوزۀ موسیقی مقامی فعالیت های چشمگیری داشته ایم. به طوری که می توان مدعی بود که موسیقی مقامی کاشمر در سطح کشوری، حرف ها برای گفتن داشت. اما رفته رفته از رغبت فعالیت هنرمندان این حوزه کاسته شد. البته چند دلیل عامل این دلزدگی فرهنگی است. یکی از این عوامل بحث وضعیت معیشتی هنرمندان این حوزه بود که آنان را سمت دیگری سوق داد و کم کم از فضای هنری خود دور افتادند. عدم حمایت از هنرمندان یکی از مهمترین عواملی است که هنرمند را نسبت به فعالیت حوزۀ هنری خود بی رمق یا کم رمق می کند. یکی دیگر از عوامل بازدارندۀ این حوزه عدم تعامل و پذیرش رفتارهای مختلف بود. فعالیت هنری مستمر به چند عامل بستگی دارد. یکی از این عوامل تعامل میان هنرمندان و ادارۀ ارشاد است. هنرمندان به همان اندازه که به تکریم و تجلیل نیاز دارد، به همان اندازه هم نیازمند میدان دیدن و صحنه هستند. نبود بستر مناسب و مخاطب یکی دیگر از این آسیب هاست که هنرمند را از میدان به در می کند. امروزه موسیقی مقامی نیازمند توجه و ارایۀ بیش از پیش است. به نوعی ما باید با ارایۀ کارهای فاخر دوباره مخاطب را به سالن ها بیاوریم و او را با ریشه و فرهنگ خودش آشتی بدهیم. این را هم بگویم که مخاطب همواره خواهان کارهای جدید است. شنیدن مکرر یک قطعه که از تولید و عرضۀ آن سال ها گذشته است، دیگر برای مخاطب جذاب نیست. مخاطب می خواهد هربار که به سالن می آید، با یک کار جدید روبرو شود. نه آنچه بارها شنیده است و تکرار مکررات است. این یکی را می توان به هنرمندان نسبت داد و آنها را به کم کاری متهم کرد. اگر چه باز هم می گویم که هنرمند به حمایت نیاز دارد؛ اما مخاطب هم در قبال حمایتش از هنر و هنرمند خواستار کارهای جدید است. نمی شود با تکرار بعضی قطعات که دیگر خیلی ها ممکن آن را از بر داشته باشند و چندین خواننده هم آن را به گونه های مختلف اجرا کرده اند، مخاطب را پای صحنه نگاه داشت. این تکرارها مخاطب را از سالن ها دور می کند و جای موسیقی مقامی را موسیقی دست چندمیِ سطحی می گیرد. مخاطب به دنبال هنرمندی می رود که به فکر او باشد. اما وقتی هنرمند موسیقی فاخر ما چندان وقعی به خواستۀ مخاطب نمی گذارد، او را عملاً از دست می دهد و خوانندۀ مبتذل جای هنرمند اصلی را می گیرد.

این ضعف را از چند جنبه می توان بررسید. اما تا همین مقدار  بسنده می کنم و به نکات دیگری می پردازم که هنرمندان آگاه شوند که نه تنها مخاطب را از دست داده اند، بلکه دیگر با کم کاری، حافظۀ موسیقایی کاشمر را هم دارند فراموش می کنند. آنچه هنر را زنده و پویا نگه می دارد، آموزش تنها نیست. تولید آثار ارزشمند یکی دیگر از کارهایی است که هنرمندان باید انجام دهند. آموزش امر بسیار مهمی است که نمی توان از آن چشم پوشید! اما دیدن و شنیدن خروجی این آموزش ها هم برای مخاطب مهم است. به عنوان مثال سال هاست که در حوزۀ موسیقی مقامی آموزش می دهند و تبلیغ می کنند؛ اما مخاطب از خروجی این آموزش ها بی خبر است. به نوعی آموزش موسیقی مقامی و فعالیت های موسیقی مقامی در محاق است. در پرده ای از ابهام فرو رفته و ما شاهد فعالیت درخور توجهی نیستیم. نمی خواهم بگویم که آموزش و فعالیتی نیست؛ اما می خواهم بگویم آنچه تاکنون صورت پذیرفته، اقناع کننده نیست. یعنی فعالیت ها خلاصه به همان کلاس ها شده و در همان جا هم می ماند. آنچه مخاطب را خواهان نگه می دارد، ارایۀ کار به طرق مختلف است. البته بعضی کرونا را بهانه کرده اند و می گویند کرونا جلوی اجراها را گرفته است. اما این یک توجیه بیش نیست. چرا که در همین شرایط کرونا، ما شاهد فعالیت های موسیقایی خراسان شمالی (موسیقی کرمانج) و موسیقی تربت جام(موسیقی جنوب) هستیم. فعالیت هایی که چه گروهی و چه

انفرادی و آنلاین در فضای مجازی منتشر می شود و بسیار در خورتوجه است.

 

 

نوع ارایه شرط است:

 

روزی یکی از دوستان می گفت:_ نباید کاشمر را با تربت جام و خواف در حوزۀ موسیقی مقامی مقایسه کرد. کاشمر را باید با شهرهای اطرافش مقایسه کرد تا ببینیم چه قدر فعالیت های خوبی داشته ایم. من این استدلال را قبول ندارم. چرا که همواره باید با بهترین مقایسه صورت بپذیرد تا شاهد حرکت مثبتی در این حوزه باشیم. شاید با خودتان بگویید که نگارنده خیلی مته به خشخاش می گذارد؛ والّا هنرمندان خیلی هم خوب کار می کنند. می توانم با چنین کسانی هم نظر شوم و حرفشان را تصدیق کنم. اما چند سؤال از ایشان می پرسم؟ هنرشان را چگونه ارایه می دهند؟ چه قدر روی فرهنگ خودشان تحقیق کرده اند؟ چه قدر با نوع پوشش ترشیز آشنایی دارند؟ می خواهم بگویم بهتر نیست قبل از ارایۀ کاری در بستر فضای مجازی، هنرمندان موسیقی مقامی با پوششی ظاهر شوند که مربوط به فرهنگ خودمان است؟ ارایۀ موسیقی مقامی زیباست؛ اما چگونه ارایه دادن هم شرط است. به عنوان مثال هنرمندی در اتاقی به هم ریخته می نشیند و دوتار را روی پا می گذارد و شروع به نواختن یک قطعۀ اصیل می کند که البته سطح نوازندگی قابل قبولی هم دارد. اما چرا این اثر دیده نمی شود؟ گمان نمی کنید یکی از علل عدم بازدید آن، نوع دکور آن فضاست؟(من این را به عنوان مثال عرض کردم؛ هنرمندی را ندیدم که چنین باشد. در مَثَل مناقشه نیست). امروزه رسانه های مجازی در دسترس همگان است و هرکس می تواند از آن استفاده کند. به بیان دیگر ما نه تنها همزمان در حال شنیدن هستیم، که در حال دیدن هم هستیم. یعنی دو رکن اصلی شنیداری و دیداری در ارایۀ کار دخیل هستند. حالا تصور کنید هنرمندی که خودش، کار خودش را جدی نمی گیرد، چگونه توقع دارد دیگران کارش را جدی بگیرند؟ وقتی به مخاطب احترام نمی گذاریم، چگونه متوقع هستیم که او برای کار ما احترام قایل باشد؟ بخواهیم و نخواهیم محیط اجرا در نوع نوازندگی ما تأثیر دارد. پس اول باید به نوع محیط حساس باشیم. دوم اینکه نسبت به کاری که انجام می دهیم آگاهی داشته باشیم. من این را به میراث فرهنگی هم گفته ام که باید گروهی را تشکیل دهند که روی نوع و سبک پوشش اصیل ترشیز تحقیق کنند. ما باید بدانیم که نوع پوشش گذشتگان این دیار چگونه بوده تا بتوانیم از آن برای کارهای فرهنگی بهره برداری کنیم. دومین پژوهشی که بسیار مهم است، تحقیق دربارهٔ موسیقی مقامی ترشیز است. ما هنور یک مرجع و ملجأ متقن در حوزۀ موسیقی مقامی نداریم. گویی کسی حواسش به این مهم نبوده! این فعالیت را باید از ادارات فرهنگ و ارشاد اسلامی، میراث فرهنگی و گردشگری و انجمن موسیقی کاشمر بخواهیم. چرا که این مهم به این سه بخش مربوط می شود و می توانند با تشکیل کارگروهی و ایجاد بستر برای پژوهش اقدام کنند. علاقه مندان جوانی را می شناسم که می توانند در این حوزه فعالیت های درخوری انجام دهند. جوانانی که با تمام محدویت هایی که در حوزۀ موسیقی مقامی وجود دارد، عاشقانه پی جویی می کنند و به شهرهای مختلف آمد و رفت دارند تا این موسیقی را بیشتر بشناسند. تنها شناخت است که می تواند به این موسیقی کمک کند. تنها با شناخت است که می توان آن را به مخاطب هم شناساند.

 

 

 

پیشکوستان موسیقی مقامی:

 

در کاشمر پیشکوستان موسیقی مقامی کم نیستند. چه کسانی که در گذشته فعالیت می کردند و امروزه به هر دلیل به حاشیه رانده شده اند و حتا نامی از ایشان نیست. چه کسانی که در گوشه ای آرام به کار خود می پردازند. می توان با تجمیع این عزیزان فکری به حال موسیقی مقامی کاشمر کرد. به نظر نگارنده اولین گامی که در این راستا باید برداشته شود حذف هرگونه تک خوانی و تکروی است. به بیان دیگر موسیقی را باید از انحصار یک گروه و دو گروه درآورد و بستر را برای تمام کسانی که در این حوزه فعالیت دارند و یا داشته اند مهیا کرد. این مهم هم به ادارۀ محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی نگاه می کند. باید این هنرمندان را دوباره به میدان آورد. می خواهم یک مثال بزنم! ما یک «سرونا» نواز پیشکوست در کاشمر داریم. چرا بستر برای آموزش این ساز مهیا نیست؟ شاید بگویید که هنرجو برای این ساز کم است! اما در پاسخ به شما خواهم گفت: آیا این ساز آنچنان که باید و شاید معرفی شده است؟ آیا برای این ساز تشخص قایل بوده ایم؟ آیا نگاه مان به ساز «دهل» حرفه ای است؟ یا هنوز آن را در حد همان مجالس شادی می پنداریم؟ توانسته ایم آن را معرفی و ارایه کنیم؟ به طوری که نگاه مخاطب را دگرگون کنیم؟ وقتی وارد انجمن موسیقی می شویم ما با چند بنر و یک کیبورد یکی دوتا گیتار مواجهیم. آیا در انجمن موسیقی جایی برای نمایش این سازها فراهم است؟ ممکن است کسی بیاید و شیفتۀ این ساز بشود. آیا توانسته ایم این ساز را از انحصار مجالس شادی بیرون بیارویم؟ نمی توان آثاری تولید کرد که در آن آثار این سازها هم استفاده شود؟ چرا قطعاتی ساخته نمی شود که

 

کاربرد این سازها را به مخاطب نشان دهیم؟

 

تمام این ها را می توان ضعف در تولید و ارایۀ کارهای موسیقایی در حوزۀ مقامی دانست. حوزه ای که نیازمند بازنگری و فعالیت بیشتر است.

 

قصد نگارنده از این یادداشت این است که یادآور شوم موسیقی کاشمر را نباید خلاصه به یک گروه و دوگره کرد و تنها در دو حوزۀ موسیقی پاپ و سنتی فعالیت داشت. به طوری که از آنطرف بام بیفتیم. نباید در میان تبلیغات موسیقی جدید، ما از موسیقی اصیل منطقه غافل شویم و آن را به دست فراموشی بسپاریم.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.