مراقب شاخ های مجازی و سلبریتی ها باشید!

اخبار ترشیز
Typography

حمید ضیایی

امروزه هر واحد تجاری برای عرضۀ کالای خود، راه های مختلفی را تجربه می کند. یکی از مهم ترین کارهایی که در این عرصه انجام می شود، ایجاد نیاز در میان مردم است. فرایند ایجاد نیاز چیز چندان پیچیده ای نیست. به عنوان مثال یکی از راه های ایجاد نیاز، مقایسه است. مقایسۀ کاراییِ کالای جدید با کالای قدیم یکی از این کارهاست.

در این میان ممکن است که کسی هیچ نیازی به کالای جدید و امکانات جدید نداشته باشد؛ اما چون که نمی خواهد از قافلۀ به روزها عقب بماند با هزینۀ گزاف اقدام به تهیۀ کالای جدید می کند. شاید یا خودتان بگویید که دوست دارد در این راه هزینه کند و اختیار مال خود را دارد؛ اما صحبت از مصرف گرایی و تقلید است. این کارها ما را سمت جامعه ای مصرف گرا سوق داده است. جامعه ای که میزان خروجی آن نسبت به مصرفش بسیار ناچیز است. البته منکر این هم نیستم که بعضی کالاها باید به روز باشند و در غیر این صورت ممکن است با اختلال مواجه شوند. اما در بعضی مواقع بیشتر برای «لاکچری» بودن است که ما اقدام به خرید می کنیم.

کلمۀ «لاکچری» چند سالی است که بر سر زبان ها افتاده و رفته رفته تبدیل به یک ایده آل ذهنی شده است. ایده آلی که دیگر نمی توان برای آن نهایتی قایل بود. با توجه به جهان امروز و تولید و عرضۀ بی حدوحصر کالا، آیا می توان برای آن نهایتی در نظر گرفت؟ گویی ما در یک مسابقۀ «هرکه زودتر بخرد، برنده است» قرار گرفته ایم. تنها قانون این مسابقه هم این است که هرچه «مد» شد تهیه کن و زندگی لاکچری ات را به نمایش بگذار. در واقع همه می خواهند یه هر قیمتی شده لاکچری باشند.

این معضل مصرف گرایی را می توان به عنوان «بیماری قرن» نام برد. بیماری ای که انسان در آن دچار «کالاشدگی» شده است. به بیان دیگر معیار سنجش شخصیت انسان ها دیگر رفتار، گفتار، مردم داری، شخصیت، گذشت و... نیست؛ تنها معیار سنجش شخصیت انسان ِ قرن حاضر میزان کالایی است که در اختیار دارد. به این رفتار انسان «کالا شدگی» می گویند. یعنی انسان بدون کالا، موجودی عقب‌مانده و ضعیف و بی شخصیت است. این مهم هم با یک روز و دو روز در تفکر مردم تزریق نشده است که به این زودی ها بتوان آن را زدود، این رفتار با توجه به جهان سرمایه داری در میان اذهان مردم رسوخ کرده و نمی توان آن را راحت کنار گذاشت. به طوری که ما به یک انسان با توجه به لباس و نوع حرف زدن لاکچری اش احترام می گذاریم.

روزگاری و در فرهنگ کلامی و شفاهی ما ایرانیان چنین گفته می شد:«تن آمدی شریف است به جان آدمیت». این نگرش ما ایرانیان به انسان و رفتارهای انسانی بوده است. اما رفته رفته این نوع تفکر جایش را تنها به «همین لباس زیباست نشان آدمیت» داده است. یعنی معیار سنجش شخصیت ما از انسان ها بستگی به نوع کالایی دارد که در اختیار اوست.

تا اینجا شاید بتوان برای آن توجیهی آورد که زمانه این چنین است و باید هم رنگ زمانه بود و با توجه به روان شناسی لباس و... بتوان برای آن استدلال های آورد؛ اما این روزها صنعت مد پا را فراتر گذاشته و دست روی خودِ انسان گذاشته است. به بیان دیگر، دیگر صحبت از نوع لباس و مارک لباس و کفش و... نیست. این بار صحبت از خود انسان است. خودِ وجودیِ انسان!

اگر ما در گذشته با پدیدۀ مد و پوشاک و «برند» مواجه بوده ایم، امروزه با صنعتی به نام «زیبایی» مواجه شده ایم. صنعتی که دست روی اعتماد به نفس انسان ها گذاشته است. این یک صنعت خطرناک است. چرا که دیگر انسان از وجود خود لذت نمی برد. آن چه برای انسان مهم جلوه می کند زیبایی است. این کار برای صنعت گران این حوزه هزینه های بسیاری داشته است؛ اما این هزینه ها که برای تبلیغ و... شده و می شود، بیشتر جنبۀ سرمایه گذاری دارد. اولین گامی که در این حوزه و برای سلب اعتمادبه نفس انسان ها برداشته شد، این بود که برای آن ها لگوهای زیبایی ترسیم کردند. اگر دقت کرده اید سالانه در کشورهای اروپایی و خارجی هزینه های گزافی برای برگزاری جشنواره های زیبایی و انتخاب «زیباترین» زن و یا مرد دنیا می شود. البته باید تکرار کنم که این ها هزینه نیست؛ بلکه سرمایه گذاری است. چرا که تنها با صرف این هزینه هاست که می توانند مخاطب را پای شبکه هایشان بنشانند و توی سر آن ها بزنند که شما موجودات «زشت»، «بد قیافه»، «بدتیپ» هستید.  حالا بیایید و ببینید که ما زیباترین ها را با چه الگوهایی انتخاب می کنیم و شما می توانید با جراحی های زیبایی به این ایده آل هایی که ما برایتان انتخاب کرده ایم، برسید. برای همین سالانه هزینه های مالی و جانی بسیاری را در حوزۀ زیبایی متحمل می شویم.

جراحی های زیبایی یکی از پرطرفدارترین جراحی ها در میان خانم ها و آقایان است. اما علت روان شناختی این جراحی ها چیست؟ نمی تواند یکی از عمده ترین آن ها عدم اعتمادبه نفس افراد و اشخاص باشد؟ انسان هایی که با استدلال هایی چون:«مگر چه قدر زندگی می کنیم ک

 

ه به خودمان نرسیم» خود را به تیغ های جراحی سخت می سپارند.

الگوهای فراوانی را امروزه شاهد هستیم. به عنوان مثال از یک سلبریتی عکسی منتشر می شود با لبخندی که بسیار حرف برای گفتن دارد. اگر به چهرۀ آن سلبریتی دقیق شوید می بینید که هیچ هدفی در آن لبخند وجود ندارد، جز وجود «خط لبخند»، «دندان های کامپوزیت» و «چشم های رنگی»؛ پس از دیدن آن عکس آیا شما از لبخند خود لذت می‌برید؟ این نما کافی است تا یک نوجوان را که تازه در دوران بلوغ و خودشناسی قرار گرفته است به فکر فرو ببرد که:_ بله! تو زشتی! تو خط لبخند نداری و دندان هایت به زیبایی این سلبریتی نیست. پس دست به کار شو و خودت را به اولین کلینیک زیبایی برسان و خودت را به تیغ جراحی بسپار تا تو هم مانند این سلبریتی زیبا شوی.

سلبریتی ها بهترین گزینه برای تبلیغ این چیزها هستند. چرا که بیشتر از یک نویسنده و متفکر در چشم مردم هستند و بیشتر از یک کتاب می توانند در جامعه اثر بگذارند. چرا که آن ها با تصویر خود ظاهر می شوند. یعنی بیش از هرچیز ما به حرکات و سکنات آن ها دقت می کنیم. به حالت چهره شان دقیق تر می شویم؛ به نوع راه رفتن شان بیشتر دقت می کنیم؛ حتا آن ها بهترین گزینه برای تبلیغ غیرمستقیم دخانیات هستند. چرا که به بهترین نحو ممکن آن را ادا می کنند. نمی دانم چندسال پیش در کجا خواندم که در سینماهای قدیم وقتی فیلم برای چنددقیقه ای متوقف می شد و مردم برای استراحت به بیرون سالن های سینما می آمدند، در فیلم هایی که در آن دخانیات مصرف می شد، در آن توقف و استراحت بیشترین فروش دخانیات وجود داشته است. این یعنی تأثیر غیرمستقیم تبلیغات روی افکار عمومی. بهترین راه تبلیغات و تأثیرگذارترین آن، تبلیغ غیرمستقیم است. یعنی طوری برنامه ریزی شود که مردم بدون این که آگاه باشند از آن رفتار را تقلید کنند. این یکی از بهترین کارهایی است که امروزه با شدت زیادی در حال انجام است. بهترین گزینه ها و الگوها برای تقلید هم سلبریتی ها و شاخ  های مجازی هستند. صاحبان این کالاها هم هیچ گاه به سراغ افراد متفکر نمی روند؛ چرا که آن ها دست به چنین کارهای نمی زنند و البته آن قدرها هم در چشم نیستند. پس بهتر است به سراغ سبلریتی  ها بروند و از آن ها و شهرت آن ها استفاده کنند. از همین رو باید همواره حواسمان به تأثیراتی که مستقیم و غیرمستقیم روی ما گذاشته می شود، باشیم. من نه روانشناس هستم و نه جامعه شناس! اما بهتر است برای مقابله با این عدم اعتمادبه نفس که در حال رواج است با آگاهی و خودباوری مواجه شویم. بهتر است از وجود خودمان بیشتر لذت ببریم. خودمان را همان طور که هستیم دوست داشته باشیم؛ نه آن طور که می خواهند. خودباوری یکی از مهم تری راه های مقابله با این بیماریِ قرن است.

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.