کرونا و مزه مزه کردن نوروز خوشمزه

اخبار ترشیز
Typography

حمیدرضا بی تقصیر 

مشق یاریگری در محضر باباجی

باباجی (بابا حاجی) وقت تعریف کردن خاطراتش، آه می ‏کشید. از نوروز می ‏گفت و از جشن مردم فدافن. از دورانی می‏ گفت که اهالی روستا حواسشان به هم بود. مراقب هم بودند. دستگیر هم بودند. حواسشان به غم و شادی هم بود. در هر حال مراقب بودند که حلال مشکلات هم باشند.

می ‏گفت بزرگ‏ترها حواسشان به اطرافیان بود. کوچک‏ترها هم با دقتی خاص حرمت بزرگ‏ترها را داشتند. به گفته باباجی، هر خانواده‏ای بزرگتر و ریش سفید و حتی گیس سپیدی داشت که حرف آخر را می‏زد. حرف آخر ختم کننده یک ناراحتی بود. آغاز یک شادی بود. اتمام یک قهر بود. شروع یک آشتی بود.

حرف آخر پایان یک اختلاف بود. مقدمه یک وصلت بود. می‏ گفت بزرگ یک خاندان و فامیل حواسش بود که حال همه خوب باشد. حال خوب برای همه مهم بود. ابر و باد و مه و فلک دست در دست هم می‏ دادند تا حال آدم خوب باشد. این را باباجی با تحکم می ‏گفت. می‏ گفت خدا کریم و جواد است. نیاز داشته باشی برطرف می ‏کند. خوب باشی خدا بیشتر از نیازت هم بهت می‏ دهد. اینجاست که به گفته باباجی باید حواسمان به همدیگر باشد. سر سال و ماه نو باید همه لباس نو داشته باشند. باید بوی برنج در مطبخ همه خانه‏ها به مشام برسد. یا اگر کسی توان تهیه برنج نداشت باید اهل محل یا فامیل برنج شب عیدش را فراهم بکنند.

در علوم اجتماعی از این حس و حال تعبیر به فرهنگ یاریگری می شود. همه تلاش می‏ کردند یار و یاور و مدد هم باشند. باباجی در میان خاندانش حسب جایگاه و مقامش تعلق خاطر خاصی به بقای فرهنگ یاریگری در اطراف خود و میان جمع عزیزانش داشت. نمی‏ دانست اصطلاح علمی رفتار و کردار و پندارش چیست ولی در اجرای آن تبحری ناب داشت. تبحری که در بسیاری از زنان و مردان میانسال و کهنسال دیده می‏شد. و نوروز عرصه‏ ای برای تلالوی این فرهنگ بود. نوروز از دید باباجی موسم شادی و مهر و محبت بود. ماه بچه ‏ها بود. ماه آشتی و رفاقت و زدودن کدورت‏ ها بود.

اسفند مقدمه یک نوروز پر خیر و برکت

باباجی برایم از زمستان‏های پربرف فدافن در دهه بیست و سی شمسی بسیار گفته بود. از زمانی که برف آنقدر بود که عده ‏ای کارشان شده بود برف ‏پاروکردن، در این حال مردان فامیل به دستور ایشان برف پشت‏ بام و حیاط و کوچه اقوام و همسایگان را به نوبت برابر نظر بزرگترها پارو می‏کردند. در این میان حرمت سادات هم واجب بود. حرمت افراد بی‏ باعث و بانی هم واجب بود. واجب بود محل تردد اهالی به چهارباغ و مظهر قنات هم پارو بشود. واجب بود مسیر مسجد هم پارو بشود. فردی که مردان فامیل به کمکش رفته بودند برابر بضاعتش از یاریگرانش پذیرایی می ‏کرد.

معمولاً یکی از آنانی که به قول باباجی دستش به دهانش می‏ رسید با اشکنه یا آبگوشتی سر شب از جماعت برف پاروکن پذیرایی می‏ کرد. البته بد نیست بدانید افرادی چون باباجی، در شبانه روز دو وعده غذا می‏خوردند. یکی ناشتا و یکی سر شب. ناهار چندان مرسوم نبود. الغرض در موسم برف یکی هم برای جمع یاریگران برف پاروکن، برف شیره درست می‏کرد. در این زمینه در دو شماره در سالیان گذشته مطلبی تقدیم خوانندگان فرهیخته نشریه شد. در هر حال اسفند ماه به استقبال نوروز رفتن بود. بوی بهار می‏آمد و ننه سرما خواب عمو نوروز می‏دید و سعی می‏کرد بیدار بماند، که دست تقدیر مانع می‏شد و بیدار نمی‏ماند.

اولین تصمیم برای نوروز خانه‏تکانی بود. مهم این بود که منزل و سقف بالای سر در موسم نوروز نونوار باشد. کارها به دو قسمت تقسیم می‏شد. بانوان به امور نظافت منزل می‏پرداختند. البته کاه‏گِل پشت بام و تخت بام‏ها و گوشه و کنار حیاط به عهده مردان بود. رنگ کردن محل‏های نشیمن هم بر عهده مردان بود. مردان فرش‏ها را به کنار آب می‏بردند. قنات از زیر حیاط بعض منازل عبور می‏کرد. اهالی در این حالت در حیاط فرش‏شویی می‏کردند. در غیر این حالت فرش‏ها به مظهر قنات و جاهایی مثل چهارباغ و چهل دخترون منتقل می‏ شدند تا با قلچماقی مردان شستشو و به درختان اطراف آویزان بشوند.

همه این کارها در قالب همان فرهنگ یاریگری معنا می‏شد. باباجی برای خانواده و فامیلش تصمیم می‏گرفت. همانطور که اجدادش این کار را می‏ کردند. معمول کار این بود که از خانه بزرگتر فامیل شروع کنند. ولی اگر فردی دچار مشکل خاصی بود ابتداء از سرای وی شروع می‏کردند. زنان به کار نظافت مشغول می‏شدند و مردان کار گِل و فرش شویی و رنگ کردن اتاق‏ها را بر عهده داشتند. حرمت یتیمداران و زنان بی‏سرپرست و سادات و مسجد هم واجب بود. حتی اهالی یک محل همت می‏کردند و دستی به دیوارهای کوچه و مسیر تردد اهال محل می‏ کشیدند. تعمیر درب‏های چوبی حیاط‏ها از دیگر کارهای اهالی بود.

بد نیست بدانید در مطبخ و زیرزمین انواع خوراکی‏ها برای نوروز فراهم شده بود. از قورمه‏های باقی‏مانده از قورمه پزون پاییز تا دنده‏ های نمک‏ سود شده، از انگورهای آونگی تا انواع مرباجات، از سکنجبین تا انواع سالاد. زنان گوشه چشمی هم به تهیه انواع شیرینی ‏های خانگی داشتند. باید مردان هیزم بیاورند و تنور داغ داغ شود تا هم نان و فطیر و گرده و قلفتی و تافتون برای نوروز مهیا شود و هم قطاب و کلوچه پخته شود. نان چرخی و نان نخودی و نان برنجی هم حسب توان مالی خانواده ‏ها مدنظر بانوان بود. این میان باید به وجود خشکبار هم اشاره کرد. آجیل آن روز مردم فدافن متشکل از انواع تخمه تَف داده خربزه و هندوانه و آفتابگردان بود.

به این ترکیب باید کشمش و مویز و طیفی و حتی گِله را افزود. جوز و قیسی و میوه‏های خشک شده هم جایگاهی خاص داشتند. سمنوپزون هم حال و هوای خاص خودش را داشت. آخرین پنجشنبه اسفند هم برای اموات خیرات می‏شد. یکی حلوایی در محل و سر مزار دور می‏داد. یکی شله زرد توزیع می‏کرد. برخی صبحانه حلیم می‏دادند. ولی بیشتر اقبال به تهیه و توزیع بلغور بود. کمک به خرید لباس نو برای خانواده‏ها مدنظر بزرگترها بود. باباجی اشاره به مورد جالبی می‏کرد. لباس بزرگتر خانواده با تغییراتی توسط زنان کدبانو و هنرمند، اندازه تن پسر یا دختر بزرگ خانواده می‏شد. لباس آن پسر و دختر هم اندازه تن فرزندان بعدی.

نهایت خرید لباس زیاد مرسوم نبود. ولی پاپوش و کفش تهیه می‏شد. در این ایام پیله‏وران و دستفروشان از شهر و سایر جاها به فدافن می‏آمدند و هر یک قُرق خاص خود را داشتند. دو جور معامله می‏کردند. یا ما به ازای جنس فروخته شده پول می‏گرفتند و نهایت دادوستدی می‏کردند و یا به وعده خرمن و برداشت محصول کالایشان را عرضه می‏کردند. هر چه بود همان همت بزرگترها برای دستگیری از اطرافیان قوام بخش روابط انسانی میان اهل یک فامیل و محل بود. معتمدین روستا هم حواسشان به مهاجران به روستا و افرادی که آشنا و فامیل نداشتند هم بود. حمام خزینه دار روستا هم در روزهای آخر اسفند همانطور که می‏دانید پر رفت و آمد بود.

نوروز و رواج عیدنی گرفتن و ماچ و بوسه

باباجی بر صدر اتاق نشیمن می‏نشست. اگر هوا سرد نبود تکیه بر پشتی منتظر دیدار فرزندان و نوه و نبیره‏ها و سایر اقوام بود. اگر هم هنوز موسم کُرسی بود، از پشت کُرسی رخصت دست بوسی می‏داد. و به فراخور به همه عیدی تقدیم می‏کرد. معمولاً بچه‏ها را با دادن مشتی مویز و جوز و انواع خشکبار غافلگیر می‏کرد. به قول خودش روز اول نوروز موسم جلوس وی بود. تا دمدمای ظهر و گاهی عصر این جلوس ادامه داشت. بعد از آن نوبت سایر بزرگترها برابر سن و جایگاه بود. معمولاً این دیدوبازدید سه تا پنج روز طول می‏کشید. هر روز در منزل چند بزرگتر سفره پهن می‏شد. باباجی اصلی‏ترین سفره را داشت.

معمولاً گوسفندی ذبح می‏کرد و هر کس که می‏توانست و معذوریتی نداشت بر سر سفره آبگوشت اول عید باباجی حاضر می‏شد. سفره هفت سین همه چیز داشت الا همان هفت سین معروف را. البته هر کس به فراخور چند سین را در سفره داشت. یکی از اتفاقات خوب روز اول عید، تلاش برای رفع کدورت‏ها بود. راوی‏ها هم بهترین روایت‏هایشان از دختران و پسران را در ایام عید دیدنی مطرح می‏کردند. ازدواج فامیلی رواج خاصی داشت و راوی‏ها روایتگر ویژگی‏های دختر و پسر در میان طایفه و فامیل و خاندان بودند. ولی گاهی اوقات دختر و پسری در یک محل یا از آن سوی و این سوی آبادی به لطف راوی به هم می‏رسیدند.

عموماً یکی دو ختنه سوران و عروسی و بله برون در نوروز اتفاق می‏افتاد. آیین‏های نظیر قاشق‏زنی هم در آن دوره رواج خاص خود را داشت. در این ایام حواس بزرگترها به کاه‏گِل کردن و باغ کولی هم بود. به دستور باباجی مردان فامیل دست بندی می‏شدند. هر دست چهار نفر. و به کار گِل و باغ کولی مشغول می‏شدند. در این صورت هر روز  فامیل در باغ یکی از اقوام مهمان بودند. سیزده بدر هم در باغ می‏گذشت. یک یا چند باغ کنار هم میزبان باباجی و فرزندان و جمعی از فامیل بود. باباجی از گذشته‏ها می‏گفت که در حاشیه روستا، جایی نزدیک به روستاهای اطراف مردم دور هم جمع می‏شدند و به بزم و شادی می‏پرداختند.

آنچه او می‏گفت اشارت به تعبیر نوروزگاه داشت. شب‏های نوروز بی باز کردن سر کتاب توسط باباجی، صفایی نداشت. پیرمرد چند کتاب قدیمی داشت. مختارنامه‏اش را به یاد دارم. از آن چاپ سنگی‏های عهد ناصرالدین شاهی داشت. سواد قرآنی داشت ولی حافظه‏اش انباشته بود از اشعاری از داستان‏های مختلف از سعدی تا فردوسی، از امیر ارسلان نامدار تا حسین کرد شبستری. الغرض با زبان شیرینی برایمان آنچه به ذهن داشت در سر کتاب باز کردن، می‏خواند. البته به گفته او در شب‏های نوروز شاهنامه خوانی رواج داشته است. آوسنه گفتن باباجی بستگی به دل و دماغش داشت. گاهی چیستان هم می‏گفت. فریاد هم می‏کرد.

 از چاووشی‏های روستا چیزهایی در ذهن داشت. در بحث توجه به آیین‏های نوروزی باید به چرخش ماه قمری در  سال شمسی اشارت کرد. اگر محرم یا وفات ائمه با ایام نوروز مصادف می‏شد، حفظ حرمت محرم و آن شب‏های وفات محترم بود. دیدوبازدیدها پابرجا بود ولی حرمت محرم و عزاداری و سوگواری هم به قاعده بود. اگر ماه رمضان با نوروز مصادف بود هم حرمت این ماه عزیز حفظ می‏شد. وقتی اعیاد شعبانیه با نوروز تلاقی داشت، شادی‏ها دوچندان می‏شد. حتی حرمت افرادی که عزیزی از دست داده بودند و عزادار بودند هم نگه‏داشته می‏شد. در این قبیل موارد سعی بر آن بود که فرد عزادار بعد از هفتم یا چهلم از عزا خارج بشود.

بازی‏های این دوره هم جال بود. توشله بازی یا همان تیله بازی از نیمه دوم اسفند بسته به وضعیت آب و هوا شروع می‏شد. کمتر گذری بود که این بازی در آن رواج نداشته باشد. قاب بازی و بجول بازی و چوب بازی و انواع بازی‏های گروهی نظیر گرگم به هوا، طناب‏کشی، هفت سنگ و نظایر آن در هر محل و جمع خانوادگی دیده می‏شد. سبزه قطار، عروسک بازی، خاله بازی، گرگم به هوا و نظایر آن توسط دخترها و بانوان بازی می‏شد. گاهی کشتی هم برگزار می‏شد. گویا در روزگار قبلتر مسابقاتی هم به تعبیر امروز در حوزه دفاع شخصی و آمادگی جسمانی برگزار می‏شد. مسابقات خرسواری و اسب سواری هم روزگاری رونقی داشت.

کرونا و نوروزهای نوستالوژیک

آنچه گفته شد بُرش‏های بود از نوروز در فدافن در دهه بیست و سی شمسی. حالا از آنچه گذرا مورد اشاره قرار گرفت چندان خبری نیست. دیگر باباجی‏های زیادی زنده نیستند. آنانی که زنده‏اند آن حرمت قدیمی‏ها را ندارند. خانواده‏ها چندان پرجمعیت نیستند. ارتباط نسل‏ها شدیداً تابع شکاف نسلی شده‏اند. فرزندان خانه پدری را خانه هتل می‏بینند و والدین را خدمتکار خود می‏دانند و توجه‏ای به گیس‏سپیدان و موسفیدان ندارند. آنان نوروزی فست فودی را می‏خواهند. سفره هفت سین آنان باید عامل جذابیت سلفی‏ها  و رونق صفحات شبکه‏های اجتماعی آنان باشد. آنان خودمحورند و با مباحثی چون فرهنگ یاریگری چندان آشنا نیستند.

در عصر حاضر یک بیماری واگیردار نظیر کرونا با قدرت بقایای آیین‏های نوروزی را نشانه رفته است. این دومین نوروزی است که کرونازده شده است. دیدوبازدیدها یقیناً کمرنگ خواهد شد. یقیناً در فامیل کسی پیگیر حل مشکل دیگری بسان گذشته نیست. کرونا ترس از مرگ را در ما تقویت کرده است. البته به لطف شبکه‏های اجتماعی می‏شود دیدوبازدیدهای مجازی را ساماندهی کرد. ولی همه معترفیم نمی‏شود به صورت مجازی آبگوشت منزل بزرگ فامیل را نوش جان کرد. نمی‏شود گرمای تن مادربزرگ و بابابزرگ را چشید. شاید بتوان عیدی را دریافت کرد ولی نمی‏توان حس نوستالوژیک نوروز را درک کرد.

کرونا مانع آن است که سوهان دستپخت مادر را در حضور مادر و در زیر نگاه پرمهر او نوش جان کرد. کرونا نمی‏گذارد با والدین به طبیعت برویم و سبزه گره بزنیم. کرونا مانع برگزاری یک خواستگاری و بله برون و «جواب اِستَنِی» باشکوه چونان گذشته است. حتی نمی‏توان در انواع آیین‏های سور از یک جشن تولد تا عروسی و ختنه سوران شرکت کرد. کرونا مانع عزاداری‏ها هم هست. آیین‏های سوگ ما هم تحت‏الشعاع هراس از مردن با کروناست. ما با این ویروس محاصره شدیم. روزی نوع چینی آن در سه موج ما را مورد تهدید قرار می‏دهد و روزی فرم انگلیسی آن موج چهارم کرونا را رقم می‏زند. همش ترس در پس ترس.

هر چه هست کرونا هم یک حقیقت تلخ است. باید واقعیت نوروز را زنده نگه داریم. باید با رعایت پروتکل‏های بهداشتی به نوروز تهی از کرونا در 1401 بیاندیشیم. باید این روزها را مستندنگاری کنیم تا آیندگان بدانند امروزمان چه رخوتناک و سوزناک و دهشتناک بود. باید صبورانه دعاگوی کادر درمان باشیم. امید واکسینه بشویم و نوروز 1401 خوبی را از ورای نوروز 1400 رقم بزنیم. نفسی عمیق می‏کشیم و با امید زنده می‏مانیم و توکل می‏کنیم تا بهترین‏ها را رقم بزنیم. نوروز یک نوستالوژی ماندگار است که بُن‏مایه و عصاره آن را برای آیندگان محفوظ نگه خواهیم داشت. پیشاپیش نوروز شما فرخفالان فرخنده بادا.

 

 

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.