نادره‌مردان خراسان

ادبی
Typography

 حمیدضیایی

خراسان چون نگینی بر چکاد فرهنگ و هنر ایران می درخشد. بزرگان فرهنگ و هنر کم ندیده است به خودش. بزرگانی که نه تنها در هنر حرفی برای گفتن داشته اند، بلکه در راه و روش و منش زندگی نیز مثال زدنی بوده اند. این بزرگان نامشان چنان با خراسان تنیده است که جزوی از تار و پود این دیارند و آنان را از این نام گسست نیست.

هرکجا نام خراسان می آید، نام نادره‌مردانی از این دیار هم دی پی‌اش می آید. از عهد قدیم چنین بوده و تا باد چنین بادا. خراسان مهد میراث های گرانبها بوده و هست. مهدی که می توان در سایۀ آن بالید و بدان مباهات کرد. مهد تاریخ و تمدن؛ زبان و فرهنگ؛ از فردوسی و ابوسعید و سنایی و عطار؛ تا بهار و غلامحسین یوسفی و شفیعی کدکنی و محمود دولت آبادی و اخوان ثالث. از بناهای ارزشمند سلجوقی و مدرسه و حوزه و مکتب؛ تا نوای دوتار و کله‌فریادهای حاج قربان و شریف زاده و پورعطایی. از سرو ترشیز و آسبادهای خواف و دیار سربه‌داران و کاروانسرهای قاجاری؛ تا کویر و کوه و دشت و طاغستان ها. هر گوشه و کنارش را که بکاوی برگی از تاریخ است و سینه ای مالامال از رنج و عشق و دوستی و پایداری.

یکی از این نادره‌مردان استاد « عثمان محمدپرست» است. نوازندۀ دوتاری از خطۀ خواف و تربت جام. او نه تنها یک نوازندۀ دوتار، که نمادی از عشق و شرف و انسانیت است. در چهره اش تاریخ و رنج و عشق را توأمان می توان دید. اما او همهٔ این ها و چیزی فراتر از این همه است. خراسان غول های دوتارنوازی به خود کم ندیده است و کم ندارد. هر گوشه و کنارش قصه ای و فسانه ای است که با زخمه های دوتار تقریر می شود. از داستان «مندسین نامراد(نوداماد)» تا عشق سهراب محمدی به «شاره جان» و تا «نواییِ» استاد عثمان محمدپرست، هر کدام بیانگر تاریخ این دیار است. تاریخی که تا ابد در سینه ها به یادگار خواهند ماند؛ چنانکه تاکنون مانده.

آنچه مرا بیش از همه شیفتۀ این خان و مان کرده، فرهنگی است غنی. چه فرهنگ شفاهی‌اش و چه فرهنگ مکتوبش و چه بناهای تاریخی‌اش. خراسان زیباست! خراسان چون فیروزه ای بر چمبر نقره‌گون ایران است. اصلاً گِل خراسان را با فرهنگ و عشق و عرفان و موسیقی و شعر سرشته اند. حال می خواهد شطح و طامات عارفانۀ «قطب الدین حیدر» باشد، یا نغمه های دوتار عثمان محمدپرست. می خواهد موسیقی باشد یا خوشنویسی؛ شعر عارفانه باشد یا غنایی؛ هرچه باشد خراسان است و حرف ها برای گفتن دارد. اگر به موسیقی خراسان گوش دل بسپاری در می یابی که با جغرافیای منحصربه‌فردش هم‌دوش و همخوان است. تلفیقی از کوه و کویر و خاک و تاریخ و افسانه. آنچه خراسان را رازآلود کرده همین افسانه‌گونگی‌اش است. اگر دل بسپاری در می یابی که هنوز از کوچه پس کوچه های تاریک‌روشن تاریخش، بانگ جرس ها به گوش جانمان طنین می اندازد. و هنوز آواز «سرحدی» ارج و قرب خود را حفظ کرده است.

آوازی که نفس به نفس با باد کویر می خواند و ما جرعه جرعه نوش می کنیم.

هنوز خراسان است که دلبری می کند و دل می سوزاند. طنین زنگ شترها با موسیقی ستاره‌باران آسمان کویری می انبازد. و هنوز زمزمۀ عاشقانۀ مادری بر بالین فرزند دلبندش به گوش می رسد که نغمه سر داده است تا پارۀ جانش لختی آرام بگیرد. و هنوز زوزۀ باد کویر و سوز عطشناک روزِ کویر و خنکای استخوان سوز شب های کویر است که چون میراثی از دهلیز تاریخ گذشته و حضور دارد. آسمان پر ستاره و قُل قُل  چشمه ساران و قِژقِژ چرخآب ها و خش خش پاییز و رقص سپیدارها و سروها و چرخش بی امان آسبادها، همه و همه خود موسیقی دیگری است که مداومت دارد. همۀ اینها خود نماد خراسان است. با این همه بودن، در این میان بالیدن و سر برآوردن و یکه‌تاز میدان شدن دشوار است. اما عثمان این همه بود و یکه‌تاز خراسان شد.

ارتباط معنوی و عاشقانۀ استاد عثمان با دوتارش مثال زدنی است. شور و حالش نیز دیدنی‌تر. هنوز هستند کسانی که به این امر شهادت دهند که چه دلنوازی ها کرده است با دوتارش و چه دلبری ها کرده با نوای چون قندش. شور عشق و شیدایی‌اش او را از  13_12 سالگی شیفتۀ دوتار کرد. چه جاودیی در این ساز نهفته است که پیر و جوان را به خود می خواند؟ عشقی که خود همه چیز می شود و در کسوت استادی چیره‌دست ظاهر می شود و می شود راهنمای نوجوانی شوریده و عاشق! آنچنان در او ذوق ایجاد می کند که دیگر نیاز نیست در کلاس و مکتب دیگران بنشیند و بیاموزد؛ بلکه خود، یکه و تنها گوش به فرمان عشق می نوازد و خوش هم می نوازد.

استاد عثمان از طایفۀ «بای» است. طایفه ای که پیشه‌اش دامداری و چادرنشینی است. خود استاد می گوید:« از دوازده یا سیزده سالگی با دوتار هم‌نواز شدم و روزها و شب ها بعد از فراغت از کار که جوهر هر مرد خوافی است، به سماعِ روحانی با خویشتنِ خویش می پرداختم و هیچگاه استادی در این زمینه نداشتم. دوتار یعنی عشق، دوتار ساز آرام و ملایمی است که هم نوازنده را آرامش می دهد و هم مردمی که علاقه مند به این ساز هستند.»

دوتار در نظر گاه استاد چیزی جز عشق نیست. عشقی که خود رشته ای می شود بر گردن او و او را می کشاند هرکجا که خاطرخواه اوست. او را می کشاند تا قلۀ موسیقی مقامی خراسان.

استاد عثمان هرچه را که دارد از دوتار می داند. روزی در مصاحبه ای دستش را روی دستۀ دوتارش می زد و می گفت:« من هرچه دارم از دوتار است. با همین دوتار مدرسه ساختم.» استاد عثمان محمدپرست با موسیقی و عشق و کمک خیّرین تاکنون 960 مدرسه ساخته است. این نگاه به علم و هنر ستودنی است. آنچه عثمان را عثمان کرد، همین نگاه عمیقش به زندگی و عشق و علم بود. عشق با آدمی چها که نمی کند.«گر نبودی عشق، بفسردی جهان». اگر عشق نمی بود، جوششی و کوششی هم نمی بود. جد و جهدی هم نمی بود. تنها عشق است که انسان را به جستجو وا می دارد؛ آن هم تا منتهای توان بشری.

استاد عثمان میراثی گرانبهاست که باید قدرش را دانست. نام و یاد و یادگارش با محفوظ بماند. حضورش را باید ارج نهاد. از همین رو در شهریور 1396 نخستین کاشی ماندگار خراسان رضوی از سوی اداره کل میراث فرهنگی خراسان، بر سر در منزل استاد عثمان نصب شد. اما پیش این همه، نام او بر قلب عاشقان موسیقی خراسان حک شده بود. «ثبت است بر جریدۀ عالم دوام ما». نام عثمان محمدپرست بر جریدۀ عالم ثبت است.

 

گفتن و نوشتن از استاد عثمان محمدپرست کار دشواری است. هرچه بگوییم یک از هزار است و نمی توان حق مطلب را ادا کرد. تنها به این بهانه بود تا خوانندگان بدانند خراسان، آوردگاه چه نادره‌مردانی است.

همواره آرزوی سلامتی استاد عثمان را دارم و این روزها که 92 سالگی عمر با برکتش را می سپرد چیزی جز سلامت او از خدا نمی خواهم

مجموع رتبه (0)

0 از 5 ستاره

نظر خود را اضافه نمایید

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
  • هیچ نظری یافت نشد.
در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید.