لیست خبرها

چندتایی سطری

حمیدرضا بی تقصیر 

شهادت حاج قاسم سلیمانی را باید شاه‏بیت وحدت ملی بدانیم. خون این عبد صالح نوعی هماهنگی و همراهی و همکاری را در کشور ایجاد کرد و توجه جهانیان را به مظلومیت ایران اسلامی از یک سو و خباثت استکبار جهانی و صهیونیزم از دیگر سو جلب کرد.  کشوری از هزاران کیلومتر آن‏سوتر به خود حق می‏دهد با شعار مبارزه با تروریست در عراق جا خوش کند

مدتی است رفتار مردم ایران با رفتار مردم سایر کشورها مقایسه می شود رو بعد مردم مورد شماتت قرار می گیرند . چرا که گفته می شود مردم دیگر کشورها وقتی در شرایط سخت مشابهی قرار می گیرند

روحانی و مردان بعد از انتخابات!

روزنامه اصلاح طلب بهار طی گزارشی دولت روحانی را به چرخش فریبکارانه متهم کرد و نوشت: ... انتظار می‌رفت که بعد از انتخاب شدن مجدد و طیب خاطر دولت به واسطه رفع دلهره انتخاباتی،

وحید یامین پور، فعال سیاسی اصولگرا گفت: منتقدان روحانی اظهار پشیمانی سلبریتی‌ها از رأی خود را به طور گسترده پوشش می‌دهند؛ آنها تمام راه‌ها برای اصلاح امور را بسته می‌بینند؛

اطلاعات ما از داعش و نیروهای تکفیری چقدر است؟ تاکنون چند دوره داعش‏شناسی در کاشمر برگزار شده است؟ نگارنده این سطور بر این مهم واقف نیست که مثلاً اداره اموزش و پرورش در بحث داعش‏شناسی و شناخت جریانات تکفیری به منظور آشنایی دانش‏آموزان چه کاری کرده است.

نویسنده : سید علیرضا نبوی ثالث
غرق مي شد با خود موسي تمام قوم او/از عصا کاري نمي آمد ، اگر ايمان نبود/علي اصغر داوري ترشيزي

يکي از مشکلات جامعه ي ما ، اين است که عادت کرده ايم در عرصه هاي سياسي و اجتماعي ، حرف هاي کلي بزنيم و براي يافتن راه هاي تحقق و به فعليت رساندن آن ها کمتر تلاش کنيم .

پنجشنبه 12 مرداد 96 ، عمر 4 ساله ي دولت يازدهم تمام شد و حسن روحاني به عنوان رئيس جمهور با تنفيذ و حکم رهبر معظم انقلاب ، براي دومين بار براي 4 سال ديگر ، اداره ي امور اجرايي کشور را به دست گرفت .

وعده هاي بي نظير روحاني در اين مراسم ، يک بار ديگر جذابيت شعارهاي  گذشته ي وي را در اذهان زنده کرد که « کليد من ، کليد تدبير است و هر قفلي را باز مي کند و تمام مشکلات قابل حل است و براي آن ها برنامه دارم .»

وي با بيان اين که : « تلاش دولت بر آن است که مردم به حقوق خود دست يابند. ريشه کن شدن فقر و از بين رفتن فساد حق مردم است، مهار تورم، ... ... رشد اقتصادي و سربلند شدن ايران در محافل بين المللي حق مردم است، دستيابي به بازار منطقه و جهان ،حق مردم است، رشد فضاي آزاد و معنوي حق مردم است، دسترسي آسان به اطلاعات، حق مردم است، برابري در برابر قانون، حق مردم است، داشتن آينده اي مطمئن، حق مردم است و اظهار نظر و گفتگو، دانستن و در جريان امور کشور قرار گرفتن، حق مردم است. » از حقوق به حق و فراموش شده‌ي مردم جانانه دفاع کرد .

مردم در بين اين وعده هاي حق ، بي صبرانه منتظر تحقق   ريشه کن شدن فقر و از بين رفتن فساد هستند ، در جامعه ي ما سابقه ي مبارزه با فساد و رانت خواري پس از انقلاب به سال هاي دورتر نيز بر مي گردد و معمولا دولت هاي جديدي که سرکارآمدند ، يکي از برنامه هاي مورد توجه آن ها مبارزه با گونه هاي متفاوت فساد بخصوص مبارزه با فساد اقتصادي بوده است .  اين روزها يکي از اصلي ترين خواسته هاي ملت ايران و يکي از موضوعات داغ جامعه ، مبارزه با فساد اقتصادي و رانت خواري است .

سئوال همه ي مردم از مسئولين اين است که چرا تا کنون علت اصلي فساد اقتصادي و رانت خواري مورد تامل و انديشه قرار نگرفته است ؟

سئوال مهندسان اجتماعي و مصلحان جامعه اين است چرا در يک جامعه ي اسلامي براي ده ها و صدها نفر ، کرسي قدرت به منزله ي « خورشيد عراق » است که تا بر آن مي نشينند «‌اژدهاي نفس » آنان زنده مي شود ،

مردم انتظار دارند ، رئيس جمهور براي از بين بردن فساد و ريشه کردن فقر ، در مرحله ي اول در انتخاب تيم
 اقتصادي اش از اشخاصي برنامه محور استفاده کند کساني که بتوانند اعتماد عمومي را براي تحقق آرزوها و مطالبات عمومي جلب نمايند .

در حال حاضر مردم از اين که در سايه ي امنيت ، آسوده خاطر زندگي مي کنند شاکر و خرسند هستند اما از اين که شاهد فربه شدن ده ها و صدها نفر از کساني هستند که وجودشان در قدرت بزرگترين سد براي توزيع عادلانه ثروت در جامعه است رنج مي برند و دولتمردان از اين واقعيت تلخ غافل هستند. وجود حقوق هاي نجومي ، زمين هاي نجومي ، حيف و ميل صندوق ذخيره فرهنگيان ، وجود « ژن هاي خندان » آقا زاده ها ... مسئوليت روحاني را در مبارزه با رانت خواري بسيار سخت مي کند .

آقاي رئيس جمهور ، اين طبقه بندي و تقسيم بندي هاي سياسي ، بين جناح هاي سياسي ، روشنفکران و سياستمداران، اصلا در بين مردم وجود ندارد . مردم مي خواهند يک زندگي آرام ، راحت و مرفه داشته باشند و سخت ترين و خطيرترين وظيفه ي شما و دولتمردان در آينده ، کاهش نابرابري و مبارزه با رانت خواري است اگر اراده اي عملي براي ريشه کن کردن فقر و از بين بردن فساد وجود داشته باشد .

محسن خیابانی 

برخی داستان‌ها را اگر چه نویسندگان ابتدا به نیت مخاطب بزرگسال به نگارش درآورده‌اند، با گذشت زمان به‌عنوان آثار کودک و نوجوان مشهور شده‌اند، مثل اغلب داستان‌های هانس کریستین آندرسن که البته مناسب شدنشان برای کودکان و نوجوانان، با زدودن برخی بخش‌های بزرگسالانه، میسر شده است!

محسن خیابانی

داوود امیریان نویسنده‌ای شاخص در حوزه‌ی طنز نوجوان است اگرچه او در آثار دیگرش هم موفق بوده و کتاب موضوع بحث این یادداشت هم تمام‌قد بین آثار طنز او جا نمی‌گیرد. امیریان در سال ۱۳۴۹ در کرمان متولد شد. او از سال ۶۹ نویسندگی را با نوشتن خاطراتش از جبهه آغاز کرد.

سارا گنجعلیشاهی 

کتاب  "جستارهايي در باب عشق"  روايت داستان عشق دو جوان است که در يک سفر هوايي با يکديگر آشنا مي شوند و اين آشنايي به ظاهر ساده و اتفاقي، سرآغازي مي شود براي ورود به يک رابطه پرشور عاطفي. رابطه اي که با تمامي فراز و فرودها، تلخي ها و شيريني ها، خنده ها و گريه ها ، جزء به جزء براي خواننده به تصوير کشيده مي شود.

سارا گنجعلیشاهی 

نگارش کتاب با چنین عنوانی تنها از شخص برجسته ای مانند "اریک فروم" برمی آید. اریک فروم (1980- 1900 ) روانکاو، جامعه شناس، فیلسوف و نویسنده مشهور امریکایی- آلمانی است. او در شهر فرانکفورت آلمان چشم به جهان گشود و در جوانی، پس از به قدرت رسیدن نازی ها ، کشورش را ترک و به امریکا مهاجرت نمود.

حمیدضیایی

 

نوشتن و گفتن از هنرمندان برایم همیشه جذاب بوده و هست. نشستن پای حرف‌هایشان لذتی وصف‌ناشدنی دارد. قصد دارم در امسال یادداشت‌ها و معرفی‌هایی را ارایه کنم که منحصراً هنرمندان موسیقی نواحی را در بر بگیرد. احساس می‌کنم خیلی کم به هنرمندان نواحی پرداخته شده است. یک یا چند نفر خاص،  همواره معرفی شده‌اند. این درصورتی‌است که در منطقه‌ی ترشیز هنرمندان زیادی از پیر و جوان حضور دارند که باید به آنان پرداخته شود. این نکته را هم باید یادآور شوم که این معرفی‌ها منحصر به کاشمر نیست، و تمام منطقه‌ی ترشیز (کاشمر، خلیل‌آباد،بردسکن،کوهسرخ) را در بر می‌گیرد. برای این شماره به روستای سعدالدین رفتم و نوازنده‌ای را یافتم به‌نام «محمد جمالی». محمد جمالی متولد 1364 روستای سعدالدین است. اولین‌بار دوتار را دست پدرش دید؛ پدرش ریشه‌ای کرمانجی دارد. اصالتاً از اسفراین‌اند. سال‌ها پیش به این دیار می‌آیند و میهمان این آب و خاک می‌شوند. میهمان خاک و گرما و کویر! امروزه می‌توان محمد جمالی را خلیل‌آبادی دانست؛ او خودش را اهل این دیار می‌داند. من نیز او  را همین‌طور اهل ترشیز می‌دانم.

دوتار را خودآموز فراگرفت. سرگرمی روزگار کودکی‌اش دوتار بوده و عشقی که به این ساز می‌ورزیده. نوجوانی‌اش را به گوش کردن نوارهای کاست می‌گذرانده که تهیه می‌کرده و از روی همین نوارها نغمه‌ها را می‌آموخته و اجرا می‌کرده. در این راه از کسان زیادی تأثیر گرفته؛ اما بیشترین تأثیر را از استاد «ذوالفقار عسکریان» پذیرفته است. این را می‌توان در نوازندگی او هم دید. پنجه‌اش بسیار به پنجه‌ی عسکریان نزدیک است. خودش تعریف می‌کند که در جشنواره‌ای که داوران آن استاد «عثمان محمدپرست» و «ذوالفقار عسکریان» بوده‌اند یک دوتار از دست ذوالفقار به یادگار می‌گیرد. داستان این دوتار خیلی جذاب است! ذوالفقار این دوتار را به محمد جمالی می‌دهد تا با آن تمرین کند و با همان ساز روی صحنه اجرا کند؛ محمد جمالی برای اولین‌بار دوتار هجده‌پرده را در دست می‌گیرد. تا آن زمان فقط با دوتار نُه پرده ساز زده بود. بعد از اجرا که می‌رود ساز ذوالفقار را به استاد برگرداند، ذوالفقار ساز را نمی‌گیرد و می‌گوید: این ساز برای خودت...

این ساز را هنوز دارد! سازی قدیمی و زیبا! سازی که می‌تواند بیش از 60ـ50سال عمر داشته باشد. در ادامه‌ی این گفت‌وگویادداشت، بیشتر در این‌باره حرف خواهیم زد.

 

وقتی به سراغ هنرمندان می‌روم، اولین سؤالی که از آنان می‌پرسم این است که تعریف‌شان از هنر چیست؟

 

-هنر عشق است. همه ذاتاً از هنر خوششان می‌آید. هرکس به یک هنری گرایش پیدا می‌کند؛ اما همه از هنر خوششان می‌آید. حالا یکی از معرق‌کاری، یکی از موسیقی، هرکه از یک هنری! اما ذات هنر عشق است.

 

«راست هم می‌گوید! هنر همواره با عشق همراه و هم‌دوش است. اگر عشق نباشد، اثر هنری هم خلق نمی‌شود. اصلاً همین عشق بوده که حافظ چنان با طمطراق می‌گوید: ثبت است بر جریده‌ی عالم دوام ما....»

 

+ از چند سالگی دوتار را شروع کردید؟

 

-من از هشت‌سالگی! پدرم یک دوتار برای سرگرمی خودش خریده بودـ آخر پدرم خودش نی‌لبک می‌زد. این دوتار را هم از آقای حداد خریده بود که گاهی با آن ساز بزند. پدر استاد بنا بود؛ صبح‌ها که می‌رفت سر کار، من دوتارش را بر می‌داشتم و همان چیزهایی که او می‌زد را می‌زدم. بعدها هم پدرم برایم نوار کاست می‌خرید و این کار را تا پانزده‌سالگی انجام می‌دادم. نوارها هم اصولاً از استاد ذوالفقار عسکریان بود؛ استاد پورعطایی و  این استادان بود که از روی این نوارها گوشی یاد می‌گرفتم و روی ساز پیاده می‌کردم. بعدها هم که به جشنواره‌ها می‌رفتم استادانی چون محمدپرست و سمندری و ... را می‌دیدم. در جاهای مختلفی از ایران رفتم و اجرا کردم. هم‌نشینی با این استادان باعث شد که نوازندگی خودم را پله‌پله ارتقا بدهم. بعدها هم یک 12ـ10 سالی با اداره‌ی ارشاد بردسکن همکاری داشتم. در سال 1393 هم به همراه آقای عابدینی رفتم به جشنواره‌ی «سورنای وحدت» که آن زمان در شیراز برگزار شد.  جشنواره‌های دیگر هم رفته‌ام مثل: جشنواره‌ی «انتظار» که در سرخس برگزار شد؛ اجرا در سالن برج میلاد و تالار وحدت و تالار امام علی تهران، گرگان، کرمان، مشهد،  و... این جاها هم بوده که رفته‌ام. جشنواره‌هایی هم در قوچان و کاشمر برگزار شد که در بحث گروه‌نوازی شرکت می‌کردم.

 

 

+بعد از رفتن به این جشنواره‌ها، مسیریادگیری شما تغییر کرد؟ یعنی پیش استاد رفتید؟

 

-نه! من یک عقیده‌ای دارم که هرکاری را خودم  باید ببینم. در جشنواره‌ها هم که می‌رفتم کنار اساتید می‌نشستم و مقام‌هایی که اجرا می‌کردند را می‌دیدم و بعد خودم انجام می‌دادم؛ اما بیشترین تأثیر را از استاد عسکریان گرفتم. استاد عسکریان نوآوری و خلاقیت زیاد داشت. همین تغییر ساز را ایشان انجام داد. ساز را از نُه‌پرده به هجده‌پرده تغییر داد. یکی از چیزهایی که در استاد عسکریان مهم بود، این بود که در نوازندگی رها بود. زیاد خودش را در قید و بند قواعد قرار نمی‌داد. دستش باز بود در نواختن. استاد عسکریان وقتی شروع به نواختن می‌کرد، نمی‌دانستی کجا می‌خواهد یک مقام را تمام کند؛ و یا نمی‌دانستی کجا قصد دارد ریزبنوازند.

 

 

+اولین جشنواره‌ای که شرکت کردید چه سالی بود؟

 

 

-اولین اجرایی که رفتم روی صحنه، دقیقاً کلاس اول راهنمایی بودم. قد دوتار از من بزرگتر بود. روز بهورز بود که رفتیم برای اجرا. آخرین اجرا هم همین پارسال بود در کاشمر.

 

 

+اولین برخورد شما استاد عسکریان کی بود؟

 

-اولین دیدار من با استاد عسکریان در جشنواره‌ی مشهد بود، سال 1381. یادم هست که رفته بودیم برای اجرای تک‌نوازی با گروه «نینوا» که سرپرست‌اش آقای باقری بود. من و آقای حصاری رفته بودیم برای اجرا، داورها استاد محمدپرست و هوشنگ جاوید و استاد عسکریان بودند. وقتی رفتم روی صحنه که اجرا کنم، تا پنجه روی ساز زدم، استاد گفت: دست نگه دار... سازش را که داخل یک کاور چرمی بود نشان داد و گفت این ساز را بردار و با این اجرا کن. من تا آن موقع دوتار هجده‌پرده ندیده بودم. رفتم روی صحنه و آهنگ «الله‌مدد» را شروع کردم به نواختن؛ استاد اجازه نداد که ادامه داشته باشد. به من گفت بیا پایین! از من سؤال کرد که از کجایی؟ از بردسکن آمدی؟ گفتم نه! من از خلیل‌آبادم و روستای سعدالدین. وقتی فهمید که اهل کجا هستم، خیلی خاطر مرا ‌خواست. بیشتر هوای ما را داشت. این اولین دیدار من با استاد عسکریان بود و الگوی من هم ایشان بود.

 

 

+چه چیزهای دیگری از استاد آموختید؟

 

-رهایی در نواختن. استاد عسکریان آزاد بود در نواختن. صدتا مقام را به هم وصل می‌کرد و می‌نواخت. بدون اینکه وقفه بیندازد توی آهنگ. مثلاً در تربت‌جام، یک مقام را که می‌نوازند، ابتدا و انتها دارد و برایشان تعریف شده است؛ اما در استاد عسکریان این‌طور نبود. او خیلی رها می‌نواخت. من هم همین شیوه را پیش گرفتم و خودم را محدود نمی‌کنم.

 

 

«آنچه تا اینجا خواندید، گوشه‌ای از گفت‌وگوی دوستانه با محمد جمالی بود. نوازنده‌ای که باید بیش و پیش از این شناخته شود. در شماره‌های بعد به معرفی دیگر هنرمندان خواهم پرداخت تا حداقل یک آرشیو از هنرمندان این خطه جمع‌آوری شده باشد».

 

 

 

 

سارا گنجعلیشاهی 

“ کتاب های زیادی در حوزه خودیاری نگاشته شده است، بسیاری از این کتاب ها در روش درمانی خود عالی هستند، با این حال بیشتر آنها تنها به مسائل محدودی نظیر افسردگی، وابستگی، کمرویی و یا انتخاب همسر می پردازند.”

محسن خیابانی 

وقتی از رمان نوجوان صحبت می‌کنیم بلافاصله انبوهی از آثار فانتزی، وحشت و علمی-خیالی به ذهنمان خطور می‌کنند که از نشرهایی مثل پرتقال و هوپا برای نوجوانان عرضه می‌شوند، در حالی که بخش مهمی از ادبیات کودک و نوجوان دنیا را آثار رئالیستی (واقع‌گرا) تشکیل می‌دهند و برخی نویسندگان برجسته‌ی این گروه سنی، صرفاً در حوزه‌ی ادبیات واقع‌گرا قلم زده‌اند.

سارا گنجعلیشاهی 

 

ازدواج يک پيوند انساني بسيار پيچيده است، شراکتي متفاوت با تمامي شراکت ها. زن و مردي که با يکديگر پيمان زناشويي مي بندند، تا پايان عمر، خود را متعهد به حفظ رابطه اي مي کنند که قطعا پويا و آکنده از فرازها و فرود ها ، تلخي ها و شيريني ها، سختي ها و  آساني ها خواهد بود.

حمیدرضا بی تقصیر 
پانزدهم ماه دیگر سالروز فوت ناگهانی شادروان مجتبی عبدالله‏نژاد است. اهل فرهنگ و هنر هنوز در شوک درگذشت این مترجم، نویسنده، محقق، شاعر، منتقد ادبی و چهره اخلاق‏مدار هستند. آذر 1396 خبر مرگ او مثل بمب منفجر شد. بیش از این آثاری از این چهره ماندگار سپهر فرهنگ و هنر کاشمر و ترشیز و استان و کشور را در این ستون معرفی کرده‏ایم. در آستانه فرا رسیدن سومین سالمرگ آن عزیز سفر کرده، یکی از رمان‏های ترجمه شده توسط این مترجم باذوق را معرفی می‏کنیم. در ابتدا باید متذکر شویم که آن شادروان به عنوان مترجم، حوزه‏های مختلف را برای ترجمه انتخاب کرد.

ابتداء به سراغ اسطوره‏ها رفت و چند کتاب در این حوزه ترجمه نمود. نقد ادبی و رمان از دیگر عرصه‏های مورد علاقه وی بود. رمان «هندرسون، شاه باران» اثر «سال بلو» نوعی رمان سیر و سلوک است. «سال بلو» خودش این رمان را بیش از بقیۀ کارهایش می‌پسندید و همیشه در صدر کارهای مورد علاقه‌اش از آن نام می‌برد. این رمان در سال 1959 نوشته شده و در فهرست صد رمان برتر قرن بیستم که پایگاه «مدرن لایبراری» تهیه کرده است، این رمان در ردیف بیست و یکم قرار دارد. سال بلو در میان نویسندگان کنونی آمریکا مقامی رفیع‌تر از همه دارد. بلو سبکی خاص خودش را دارد: ساده و روان می‌نویسد و خصوصیات بشر را خوب بیان می‌کند. 

سال بلو، نویسنده آمریکایی کانادایی تبار بود که به خاطر دستاوردها و آثار ادبی خویش، در سال ۱۹۷۶ به خاطر «فهم انسانی و تجزیه دقیق فرهنگ معاصر در کارهایش» برنده جایزه نوبل ادبیات، جایزه پولیتزر و نشان ملی هنر آمریکا شد. او تنها نویسنده‏ای است که سه بار برنده جایزه کتاب ملی برای داستان شده است. سال بلو در ۱۰ ژوئن ۱۹۱۵ در کانادا به دنیا آمد. پدر و مادرش چند سال قبل از تولد او از روسیه به کانادا مهاجرت کرده بودند. او پس از خواندن رمان کلبه عمو تام، نوشته «هریت بیچر استو»، تصمیم گرفت که نویسنده شود. این رمان خوش‌خوان و درخشان قلب جستجوگر هر خواننده‌ای که مشتاق کشف معنای زندگی باشد با خود همراه می‌کند.

رمان هندرسون شاه باران داستان مردی به نام «یوجین هندرسون» است که شیوه زندگی‌اش همان «رویای آمریکایی» است که هرکس آرزویش را دارد. اما پول، پیشینه خانواده قابل احترام، جایگاه اجتماعی و حتی ماجراجویی‌های کوچک و یا زندگی کردن در کشوری دیگر برای او کافی نیست. هندرسون چیزی فراتر از اینها می‌خواهد. و البته همان‌طور که می‌دانید در این مواقع، چنین شخصیت‌هایی یا دست به کارهای عجیب می‌زند و یا راهی سفری معنوی برای کشف حقیقت زندگی می‌زنند. هندرسون هردوی این کارها را انجام می‌دهد. هندرسون، که مردی درشت‌هیکل، با دماغی بزرگ و سبیلی کلفت است، عطش زندگی دارد.

انگار گردابی در درونش جریان دارد که می‌خواهد همه تجربه‌های زندگی را ببلعد. اما احساس گناه بر روی شانه‌هایش سنگینی می‌کند. با مرگ بردارش ثروت خانوادگی به او می‌رسد و رفتارهای پرخاشگرانه و حتی جنون‌آمیزش به شکلی غیرمستقیم باعث می‌شود خدمتکار پیرشان بمیرد. همه این‌ها باعث می‌شود زمانی که همه‌چیز را در اطراف خود کشف می‌کند و حتی دست به کارهای احمقانه می‌زند باز هم در درونش ندایی به گوش می‌رسد که می‌گوید: می‌خواهم، می‌خواهم. این صدای درونی دست از سر هندرسون بر نمی‌دارد و زندگی کنونی‌اش را به جهنم تبدیل می‌کند.

برای خفه کردن این صدا، هندرسون دست به کارهای مختلفی می‌زند. به سراغ موسیقی می‌رود و در زیرزمین خانه‌اش با شدت بسیار شروع به یادگیری ویولن می‌کند. خود را غرق می‌کند تا شاید موسیقی او را مست کند اما فایده ندارد. سپس دست به کار پرورش خوک می‌زند و حتی با علاقه کارهای کثیف مزرعه را هم انجام می‌دهد تا شاید آرام بگیرد. به فکر خودکشی هم می‌افتد اما این سبک برخورد او با مسائل زندگی نیست. این ندای درونی، کاری می‌کند که هندرسون در سال ۵۵ سالگی به فکر سفر به آفریقا می‌افتد. سفر به جاهایی که شاید بشود در آن تجربه ناب زندگی ابتدایی را به دست آورد.

جایی که هنوز دست‌نخورده باقی مانده باشد. بنابراین آدمی ثروتمند و متمدن ناگهان راهی سفری به دل آفریقا می‌شود و می‌خواهد در کنار مردمانی زندگی کند که بویی از زندگی مدرن و هیاهوی آن نبرده‌اند. شاید سفر به آفریقا در ۵۵ سالگی و به دور از هرگونه تجمل‌گرایی عجیب به نظر برسد اما به باید به یاد داشت که هندرسون از همه‌چیز در زندگی‌اش بیزار شده و تقریبا به حالت جنون و مالیخولیا رسیده است. بنابراین اگر راهی این سفر نمی‌شد چه بسا دیوانه می‌شد و در نهایت کارش به همان خودکشی می‌رسید. با اشاره به همه این موارد نهایتاً هندرسون به همراه رفیق‌اش چارلی، راهی آفریقا می‌شود.

او با دلی سرشار از امید در پی چاره‌ای برای حال زار خود برمی‌آید. ما نیز در این سفر همراه او هستیم تا ببینیم معنای زندگی‌اش تغییر می‌کند یا نه. این سفر هر خواننده‌ای را همراه خود می‌کشاند و نویسنده نیز با زبانی طنز و عارفانه مسیر را هرچه بیشتر جذاب می‌کند. درون مایه فلسفی این رمان دقیقا شبیه کتاب «لبه تیغ»  و یا کتاب‌های «هرمان هسه» است. نکته مهمی که در این رمان وجود دارد این است که همیشه یک سفر ماجراجویانه به درک بهتر معنای زندگی منجر نمی‌شود. زندگی در کنار مردمی که گرفتار خرافات شده‌اند ممکن است شما را هم به آدمی دیوانه تبدیل کند و هیچ تضمینی برای دست یافتن به دیدی متعالی وجود ندارد.

 اما چیزی که هندرسون را در این مسیر نجات می‌دهد، روحیه جستجوگر او بود. هندرسون مسیر را می‌دید و نه صرفاً کشف یک حقیقت که در جایی منتظر است آدم پیدایش کند. در کتاب از تعبیر «بودن» و «شدن» استفاده شده است. به همین جهت می‌توان گفت هندرسون آدمی است که به شدن اهمیت می‌دهد. این کتاب در سال 1395 سالی قبل از فوت مترجم در 456 صفحه به همت انتشارات «فرهنگ نشر نو» منتشر شد. شادروان مجتبی عبدالله‌نژاد نیز این رمان را ترکیبی از ژانرهای متفاوت می‏دانست. آن مرحوم در این باره گفته بود: «به دلیل ترکیبی‌بودن ژانرها است که می‌توان از زاویه‌های متعدد به این رمان نگاه کرد.

میل به بازگشت به طبیعت و تلقی انسان از واقعیت دو موضوعی است که در رمان به آنها توجه شده است. این رمان از سویی اثری روان‌شناختی است، زیرا مدام در پی ارائه تفسیرهای روان‌شناختی برمی‌آید. سفر قهرمان از دیگر ویژگی‌های رمان محسوب می‌شود. اثر بار طنزآمیزی دارد. طنز و فلسفه به هم نزدیکند و هر دو به یک معنا اختلالی هستند که بشر در درک ظاهری خودش از امور ایجاد می‌کند. کتاب از تلمیح و اشاره هم سرشار است. از روی نظریه نمی‌توان ترجمه کرد و نظریه چیزی است که اهل پژوهش با مطالعه ترجمه‌ها استخراجش می‌کنند، من نمی‌خواهم زبانی را به کار ببرم که برای خواننده نامأنوس باشد. زبان خنثی را هم در ترجمه نمی‌پذیرم.

ما با تصور اینکه زبان ما نباید شبیه زبان خارجی‌ها باشد. کلمه‌های بسیاری را از زبان کنار گذاشته‌ایم که مبادا ترجمه‌مان زیاد از حد فارسی شود. ما باید از همه تعابیر و الفاظ زبان فارسی استفاده کنیم. زبان فارسی در پنجاه سال گذشته فقیر شده و این فقر به این دلیل است که خزانه زبان را در عرصه نوشتار بسیار محدود کرده‌ایم. با وارد کردن واژه‌های محلی هم به زبان فارسی مخالف نیستم؛ چون این کار اگر در حد اغراق‌آمیز نباشد، به غنای زبان می‌افزاید. ما نباید  اجازه بدهیم تفاوت سبک در زبان از بین برود. زبان را نباید نوکروار به کار برد. نباید خودمان را به طیف خاصی از لغت‌ها محدود کنیم. هر چه در فارسی است، بومی این زبان است.

ما به فارسی حرف می‌زنیم و می‌توانیم همه لغت‌های فارسی معیار و واژه‌های محلی را، با حفظ حدود، در نوشتارمان وارد کنیم.» با هم برشی از این اثر را می‏خوانیم؛ «بعضی اشخاص از بودن لذت می‌برند. مثلا والت ویتمن می‌گوید: «کافی است باشم. کافی است نفس بکشم. شادمانی. شادمانی. همین شادمانی است.» بعضی‌ها هم می‌روند دنبال شدن. اهلِ بودن وضع‌شان خوب است. همیشه شانس می‌آورند. اما اهلِ شدن شانس ندارند. همیشه باید با دل‌شوره زندگی کنند. همیشه باید در مورد کارهای خودشان به اهل بودن توضیح بدهند. دلیل و برهان بیاورند… من اگر وجدان داشتم، باید اعتراف می‌کردم که تا مغز استخوانم اهل شدن‌ام و از این لحاظ هیچ تنابنده‌ای به گردم نمی‌رسید».

 

رضا فدافن

هر کدام از ما باور و شناختی از کشور ژاپن داریم. برخی با سریال‏های ساخت این کشور آشنا هستیم. حداقل سریال اوشین در ذهن بسیاری از افراد بالای 25 سال جا حوش کرده است. بسیاری با کارتون‏ها و انیمیشین‏های ساخت این کشور آشنا هستند. برخی شیفته سینمای این کشورند و دل در آیین‏های سامورایی و شوگان‏ها دارند.

حمید ضیایی

+ سلام عرض می کنم خدمت شما و هم‌چنین روز معلم و روز بازیگر را خدمت شما تبریک عرض می کنم

_ عرض سلام و ادب دارم خدمت شما و خوانندگان نشریه سرو و این که این گفت وگو بهانه ای شد تا بعد حدود بیست سال که به عنوان معلم با شما روبه‌رو بودم و من از شما می پرسیدم و شما جواب می دادید امروز افتخار کنم به این که شما سوال کنید و من جواب بدهم.

حمید ضیایی 

چند روز پیش در یک گروه مجازی صحبت از زبان فارسی شد. از زبان فارسی معیار به شکسته‌نویسی یا همان گفتارنویسی مرسوم در دنیای مجازی که امروزه باب شده است، رسیدیم. در آن گروه عقیده بر این بود که محاوره‌نویسی که در گفت‌وگو(چَت)های مجازی کاربرد بسیار زیادی دارد نه‌تنها بد نیست بل‌که به تکامل زبان فارسی هم کمک می‌کند.

محبوبه وزیری 

یکی از محققان می گوید : دنیا با کووید 19 دیوانه و وارونه شده است. اگر در ابتدای سال 2020 به انسان ها گفته می شد که در این سال احتمالا شغلتان را از دست می دهید ، همیشه دلهره و اضطراب در مورد جان عزیزانتان خواهید داشت و باید از دوستان و آشنایان دوری کنید . مطمئنا دچار از خودبیگانگی می شدند .

دکتر زهرا عاصمی 

                  با سلام و خسته نباشید . من خانمی هستم 36ساله ، نیروی قراردادی یکی از شرکتها . در محیط کارمان ، هم خانمها و هم آقایان کار می کنند. من خیلی مواظب عفت و حیای خودم در محل کار هستم چه در ارتباط با خانمها چه در ارتباط با آقایان .  با این حال یکی از همکارانم مدام با من شوخی‌های نامناسب می‌کند، چه کنم؟ لطفا راهنمایی بفرمایید.

عضویت در خبرنامه

در خبر نامه وب سایت ما عضو شوید تا از تازه ترین خبرها و مطالب در ایمیل خود باخبر شوید

تبلیغات پایین

بدون تبلیغ
تبلیغات